هیستری پهلوی‌ستیزی؛ بیماری لاعلاجی در روان‌سیاسی ایرانیان شکست‌خورده – حامد سپهری

ارسال شده در: مقالات | 0

در میان تمام بیماری‌های فکری و روانی که جامعه ایران طی نیم‌قرن گذشته گرفتار آن شده، هیستری پهلوی‌ستیزی از همه مزمن‌تر و لاعلاج‌تر است. این بیماری نه از جنس نقد منصفانه و عقلانی، بلکه از سنخ کینه‌ورزی بیمارگونه و نفرتِ نهادینه‌شده در ذهن نسلی است که نه از تاریخ می‌داند، نه از منطق تحلیل برخوردار است.

این جماعت، معمولاً در ظاهر خود را روشنفکر، مترقی یا منتقد قدرت معرفی می‌کنند، اما در عمل، محصول عقده‌های فروخورده و ضعف شخصیتی‌اند. آنان در گفت‌وگو، همان‌قدر که بی‌منطق‌اند، پرخاشگر و فحاش هم هستند. وقتی با استدلال مواجه می‌شوند، به‌جای پاسخ منطقی، به توهین و برچسب‌زنی پناه می‌برند؛ و وقتی از سوی جامعه طرد می‌شوند، بلافاصله در نقش مظلوم ظاهر می‌شوند تا از احساس ترحم دیگران تغذیه کنند.

هیچ ساختار فکری منسجم، پایدار و قابل‌فهمی در میان پهلوی‌ستیزان وجود ندارد. از یک‌سو پادشاه را به خاطر مدرنیزاسیون متهم می‌کنند، از سوی دیگر از عقب‌ماندگی ایران امروز می‌نالند. گاهی با نگاهی کودکانه، ایران دهه ۵۰ را با امروزِ سوئیس مقایسه می‌کنند و نتیجه می‌گیرند «چون ایران به اندازه سوئیس نشد، پس پهلوی‌ها بد بودند!»

چنین اشخاصی، در خیال خود «ماهی سیاه کوچولوی» صمد بهرنگی هستند؛ موجوداتی که در ستیز دائم با همه چیز تعریف می‌شوند. اینان جز در چرخه بی‌پایان نفرت، سردرگم‌اند.

هیچ ساختار فکری منسجم، پایدار و قابل‌فهمی در میان پهلوی‌ستیزان وجود ندارد. از یک‌سو پادشاه را به خاطر مدرنیزاسیون متهم می‌کنند، از سوی دیگر از عقب‌ماندگی ایران امروز می‌نالند. گاهی با نگاهی کودکانه، ایران دهه ۵۰ را با امروزِ سوئیس مقایسه می‌کنند و نتیجه می‌گیرند «چون ایران به اندازه سوئیس نشد، پس پهلوی‌ها بد بودند!»
این در حالی است که همان دوره، ایران یکی از سریع‌ترین نرخ‌های رشد اقتصادی، صنعتی و آموزشی جهان را تجربه می‌کرد و مسیر طبیعی خود را به سوی توسعه می‌پیمود تا آن‌که انقلاب اسلامی همه‌چیز را به قهقرا برد.

برخی دیگر، مدل‌های حکمرانی اتیوپی، سودان یا ونزوئلا را مثال می‌زنند، بی‌آن‌که کوچک‌ترین درکی از بستر تاریخی، فرهنگی و اقتصادی ایران داشته باشند. برای آنان، ایران نه وطن که آزمایشگاهی است برای آزمودن هر نوع ایدئولوژی شکست‌خورده — از کمونیسم و ناسیونالیسم افراطی گرفته تا جمهوری‌خواهی فرسوده و نسخه‌های التقاطی.

در عمق روان اینان، مسئله نه سیاست است و نه آزادی. مشکل آن‌جاست که دوران پهلوی یادآور دوره‌ای از نظم، عزت، توسعه و ثبات ملی است؛ و این حقیقت برای ذهن بیمارشان غیرقابل‌تحمل است. آنان در برابر هر نشانه‌ای از شکوه و اقتدار ملی احساس حقارت می‌کنند و برای رهایی از این احساس، گذشته را تخریب می‌کنند تا حالِ خود را توجیه کنند.

در عمق روان اینان، مسئله نه سیاست است و نه آزادی. مشکل آن‌جاست که دوران پهلوی یادآور دوره‌ای از نظم، عزت، توسعه و ثبات ملی است؛ و این حقیقت برای ذهن بیمارشان غیرقابل‌تحمل است. آنان در برابر هر نشانه‌ای از شکوه و اقتدار ملی احساس حقارت می‌کنند و برای رهایی از این احساس، گذشته را تخریب می‌کنند تا حالِ خود را توجیه کنند.

اما تاریخ با لجاجتِ حقیقت‌گونه‌ای در برابرشان ایستاده است: هرچه از دوران پهلوی می‌گذرد، احترام به آن بیشتر می‌شود. ملت ایران در گذر زمان فهمیده که پادشاهان آن دوران نه معصوم بودند و نه بی‌خطا، اما در مقایسه با هر رژیمی پیش از برآمدن پهلوی ها و پس از ۵۷، دست‌کم ایران را ساخته بودند نه ویران.

پهلوی‌ستیزی دیگر نه اندیشه است، نه موضع سیاسی؛ بلکه یک واکنش عصبیِ مزمن به موفقیت، نظم و وطن‌دوستی است.
تا وقتی این بیماری درمان نشود، گفت‌وگو با اینان جز جدال لفظی، هتاکی و رکاکت، ثمری ندارد. اما ملت ایران به درک روشن از تاریخ خود رسیده است، تاریخی که با همه فراز و فرودهایش، نام پهلوی را در صفحه‌ی سربلندی و سازندگی ایران ثبت کرده

حامد سپهری
حامد سپهری

فعال سیاسی مشروطه‌خواه

پاسخی بگذارید