قوم‌گرایی؛ آفت وحدت ملی و ضرورت بازگشت به مشروطه و شهروندی – فرشید نصرالهی

ارسال شده در: مقالات | 0

ایران، سرزمینی با تنوعی غنی از زبان‌ها، فرهنگ‌ها و آیین‌هاست؛ اما همین تنوع، اگر در بستر قانون و هویت ملی مدیریت نشود، می‌تواند به ابزار تفرقه بدل شود. در قرن بیست‌ویکم، یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای اجتماعی برای ایران، نه فقر اقتصادی یا فشار خارجی، بلکه قوم‌گرایی سیاسی است؛ پدیده‌ای که به‌نام «حق قومیت»، عملاً بنیان ملت را می‌فرساید.

ماهیت قوم‌گرایی: از تفاوت تا تفرقه

قوم‌گرایی در ظاهر با شعار «دفاع از حقوق اقوام» آغاز می‌شود، اما در عمل، هدفش جابه‌جایی مفهوم «ملت» با «قبیله» است. تجربه‌ی جهانی نشان داده است که هرجا قوم‌گرایی بر قانون‌مداری غلبه کرده، نتیجه‌اش فروپاشی بوده است. در بالکان دهه‌ی ۱۹۹۰، قوم‌گرایی صرب، کروات و بوسنیایی، یوگسلاوی متحد را به هفت کشور کوچک و جنگ‌زده تبدیل کرد. در عراق پس از ۲۰۰۳، بازی با هویت‌های قومی و مذهبی، دولتی ضعیف و پاره‌پاره پدید آورد. در سودان، قوم‌گرایی عربی و افریقایی، در نهایت کشور را دو نیم کرد و جنگ داخلی را جاودانه ساخت. ایران اگر در برابر این ویروس فرهنگی هوشیار نباشد، همان مسیر را خواهد پیمود — مسیری که با شعار «حقوق اقوام» آغاز می‌شود و به نفرت، ناامنی و عقب‌ماندگی ختم می‌گردد.

ایران و میراث تاریخی وحدت

در تاریخ ایران، قدرت ملی همواره از وحدت اقوام زیر پرچم دولت مرکزی و قانون سرچشمه گرفته است. در دوران هخامنشیان، امپراتوری ایران بر پایه‌ی احترام به اقوام و همزیستی در چهارچوب یک حکومت قانون‌مدار شکل گرفت. در دوران صفویه، ایجاد دولت ملی با محوریت زبان و هویت ایرانی، وحدت را از نو احیا کرد و با ظهور رضا شاه کبیر به اوج خود رسید. اما هر زمان که قبیله‌گرایی و تجزیه‌طلبی جای قانون و دولت مرکزی را گرفته، کشور آسیب دیده است — از جنبش شیخ عبیدالله کرد در اواخر قاجار گرفته تا شورش فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۴ که با پشتیبانی بیگانگان، تمامیت ایران را هدف گرفت.

قوم‌گرایی؛ آنتی‌تز مشروطه

مشروطه‌ی ۱۲۸۵ نه صرفاً جنبشی سیاسی، بلکه تحولی در مفهوم انسان ایرانی بود. پیش از مشروطه، ایرانیان «رعیت» شاه بودند، نه شهروند کشور. اما قانون اساسی مشروطه انسان را صاحب حق کرد، بدون توجه به تبار یا زبان. در آن قانون، هیچ اشاره‌ای به تقسیم‌بندی قومی نیست؛ بلکه اصل بر برابری حقوقی همه‌ی ایرانیان است. قوم‌گرایی، درست در نقطه‌ی مقابل این اندیشه قرار دارد: جایی که فرد، نه به عنوان شهروند برابر، بلکه عضو قبیله‌ای خاص تعریف می‌شود. به تعبیر دیگر، هرچه مشروطه ملت را متحد ساخت، قوم‌گرایی همان وحدت را می‌بلعد.

نمونه‌های معاصر و عبرت‌ها

در جهان امروز، ملت‌هایی که از دام قوم‌گرایی گریختند، توانستند به توسعه و دموکراسی پایدار برسند. فرانسه پس از انقلاب ۱۷۸۹، با تأکید بر مفهوم «شهروند فرانسوی»، تنوع قومی خود را به درون یک هویت ملی فراگیر کشاند. هندِ پس از استقلال، با وجود ده‌ها قوم و زبان، با قانون اساسی سکولار و شهروند‌محور خود از تجزیه گریخت. در مقابل، لیبی، سوریه و یمن به‌دلیل فروپاشی مفهوم شهروندی و بازگشت به قبیله و مذهب، به صحنه‌ی جنگ‌های داخلی بدل شدند. ایران نیز اگر به قانون و ملت بازنگردد، در معرض همین سرنوشت خواهد بود.

راه نجات: بازسازی هویت ملی بر محور شهروندی

نجات ایران از آفت قوم‌گرایی، تنها در بازگشت به دو اصل بنیادین ممکن است: قانون مشروطه و شهروندی مدرن

در این چارچوب، ایرانی بودن نه وابسته به زبان مادری است، نه مذهب و نه تبار؛ بلکه وابسته به مسئولیت و حق برابر در برابر قانون است. آموزش، رسانه و سیاست باید دوباره به مردم یادآور شوند که «ایرانی بودن» یعنی «شهروند بودن» — یعنی برخورداری از حقوق برابر و انجام وظایف مشترک برای پیشرفت میهن. قوم‌گرایی، در ظاهر دفاع از تفاوت است اما در واقع دشمن تفاهم است. این اندیشه اگر unchecked بماند، از دل خود نفرت، خشونت و تجزیه می‌زاید. در برابر آن، مشروطه و مفهوم شهروندی همچنان چراغ راه ایران مدرن‌اند. ایران نه سرزمین اقوام پراکنده، بلکه خانه‌ی مشترک مردمانی است که در سایه‌ی قانون، آزادی و احترام متقابل می‌توانند ملتی بزرگ بسازند. نجات ایران از راه بازگشت به قانون، خرد و مفهوم شهروند برابر می‌گذرد — همان راهی که مشروطه آغاز کرد و هنوز نیمه‌تمام مانده است.

پاینده ایران

فرشید نصرالهی

پاسخی بگذارید