سرانجام جمهوری اسلامی؛ برداشت طوفان با کمک آمریکا و اسراییل – هومن یوسفی
ما اینک شاهد بخش پایانی سیاهترین بخش تاریخ ایران هستیم. جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است.
بررسی موضاعات سیاسی-اجتماعی ایران وب سایت انجمن انار
ما اینک شاهد بخش پایانی سیاهترین بخش تاریخ ایران هستیم. جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است.
در این مقاله هومن یوسفی به این پرسش اساسی میپردازد که آیا الگوی جنگ چریکی و سازماندهی زیرزمینی متعلق به قرن بیستم، واقعا مناسب جامعه جوان انقلابی ایران در قرن بیستویکم است؟ الگوی مدرن چگونه است.
هیچ جامعهای تنها با جادهها، ساختمانها و زیرساختهایش زنده نمیماند؛ آنچه یک ملت را به یک جامعه انسانی تبدیل میکند، حافظه جمعی، همدلی و احترام به کرامت انسان است. به همین دلیل، ثبت نام تکتک جانباختگان و ساخت یادمانهایی برای قربانیان فجایع دیماه، نه یک اقدام نمادین، بلکه یک ضرورت اخلاقی، تاریخی و تمدنی است.
این مقاله توضیح میدهد که مفهوم مشروطه در گفتمان سیاسی ایران، از یک رخداد تاریخی مشخص، به یک دال سیال در منازعات سیاسی تبدیل شده است. در این فرآیند، بخشی از جریان اصلاحطلبی با بازتعریف نسبت میان مشروطه و دولت پهلوی، زمینهای برای بازتولید روایتهایی فراهم کرده است که در برخی جریانهای مدعی ملیگرایی معروف به جریان قاسمشهری نیز قابل مشاهده است.
روایتهایی که از ساواک، دیوی مخوف و خونخوار در برابر آزادیخواهان ساخته بود و در تمام این سالها همچون اهرمی برای تقبیح، محکوم و منکوب کردن طرفداران پادشاهی پهلوی و شاهنشاه آریامهر فقید بهکار میرفت؛ و مهمترین ابزار برای حقانیتزدایی از پهلوی و حکومت ملی ایران بود.
در این میان، بهرهگیری از چهرههای رسانهای، نیروهای وابسته، فعالان فاندی و باندی، ملیگرایان مصنوعی و قاسمشهریها، دلواپسان دروغین تمامیت ارضی که از حضور وحوش حشد الشعبی یا فاطمیون نگرانی ندارند، زیرساختگرایان و شبکههایی که طی دههها با منابع مالی حکومت در داخل و خارج شکل گرفتهاند، بخشی از تلاش برای بازتولید این روایت است که مردم فاقد عاملیتاند و امکان تغییر واقعی وجود ندارد.
عمر جمهوری اسلامی به پایان رسیده است، نه حقانیت نزد ملت ایران دارد و نه متحد واقعی در عرصه بینالملل. اما آنچه در این یادداشت قصد تاکید دارم و باید به آن توجه کرد، واکنش اقتصاد چین به اتفاقات در حال تکمیل در منطقه خاورمیانه و مخصوصا مداخله نظامی آمریکا-اسراییل و محاصره تنگه هرمز است.
ایران، سرزمینی با تنوعی غنی از زبانها، فرهنگها و آیینهاست؛ اما همین تنوع، اگر در بستر قانون و هویت ملی مدیریت نشود، میتواند به ابزار تفرقه بدل شود. در قرن بیستویکم، یکی از بزرگترین تهدیدهای اجتماعی برای ایران، نه فقر اقتصادی یا فشار خارجی، بلکه قومگرایی سیاسی است؛ پدیدهای که بهنام «حق قومیت»، عملاً بنیان ملت را میفرساید.
داریوش همایون،اندیشمند برجسته، در جملهای ماندگار تصویری روشن از وضعیت تاریخی ایران ترسیم کرده است:
«ایران در گرهگاه سه جهان عقبافتاده و گرفتار واقع است: جهان سوم، جهان خاورمیانه و جهان اسلام ولی به هیچکدام از آنها تعلق ندارد و باید خود را بر این جغرافیای عقبمانده سیاسی تحمیل کند.»
سرکوب و کنارزدن این طیف وفادار، بیتردید جریان تغییر از یک حکومت بیگانه، مرتجع و ضدملی به یک حکومت آزموده و ملی را متوقف خواهد کرد. خاموش کردن صدای طرفداران پادشاهی، به هر بهانهای، خطر اختلال در اقتدار رهبر آلترناتیو واقعی جمهوری اسلامی را در پی دارد و میتواند در دوره گذار، زمینهساز مشکلات جدی شود. اقتدار سیاسی و نفوذ رضا پهلوی، تنها بر شخصیت قابل اعتماد او تکیه ندارد، بلکه بر سرمایه اجتماعی گستردهای استوار است که حتی گروههای جمهوریخواه را به تمکین و همکاری واداشته است.