از عرشه «میسوری» تا ایران امروز – حامد سپهری

ارسال شده در: مقالات | 0

تسلیم ژاپن، پایان جنگ جهانی دوم و پرسشی درباره هزینه ادامه یک راه شکست‌خورده

دوم سپتامبر ۱۹۴۵، بر عرشه ناو آمریکایی USS Missouri در خلیج توکیو، سند رسمی تسلیم ژاپن امضا شد و جنگ جهانی دوم رسماً پایان یافت. اما اهمیت این روز فقط در پایان یک جنگ نبود؛ ژاپن پذیرفت که ادامه مسیری شکست‌خورده، دیگر دفاع از کشور نیست، بلکه می‌تواند به نابودی بیشتر همان کشور بینجامد.

مقایسه ایران امروز با ژاپن ۱۹۴۵ باید با احتیاط انجام شود. ژاپن در یک جنگ تمام‌عیار جهانی شکست خورده و در آستانه اشغال نظامی بود؛ ایران امروز در چنین موقعیتی نیست. بااین‌حال، یک شباهت قابل تأمل وجود دارد: فاصله میان هزینه‌ای که حکومت برای ادامه سیاست‌هایش حاضر است بپردازد و هزینه‌ای که مردم ناچارند تحمل کنند.

ژاپن چرا تسلیم شد؟

در تابستان ۱۹۴۵، شکست ژاپن تقریباً قطعی بود. آلمان نازی تسلیم شده بود، نیروی دریایی ژاپن توان گذشته را نداشت، محاصره اقتصادی کشور را فرسوده کرده و بمباران‌های آمریکا بسیاری از شهرها را ویران کرده بود.

با این حال، گروهی از فرماندهان ژاپنی همچنان خواهان مقاومت بودند. منطق آنان این بود که اگر حمله آمریکا به جزایر اصلی ژاپن تلفات بسیار سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کند، شاید واشنگتن حاضر شود شرایط بهتری برای پایان جنگ بپذیرد. این یکی از مهم‌ترین درس‌های آن واقعه است: گاهی حکومت‌ها جنگ را نه به دلیل امکان واقعی پیروزی، بلکه به این دلیل ادامه می‌دهند که پذیرفتن شکست برای ساختار سیاسی حاکم بسیار دشوار است.

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۵، آمریکا، بریتانیا و چین در «اعلامیه پوتسدام» از ژاپن خواستند تسلیم شود و در غیر این صورت از «ویرانی سریع و کامل» سخن گفتند. یکی از نگرانی‌های اصلی توکیو سرنوشت امپراتور هیروهیتو و نظام امپراتوری بود. در ۶ اوت بمب اتمی بر هیروشیما فرود آمد، اما حتی این فاجعه نیز فوراً رهبران ژاپن را به توافق درباره تسلیم نرساند.

در ۸ اوت اتحاد شوروی علیه ژاپن وارد جنگ شد و به منچوری حمله کرد. امید توکیو به میانجیگری مسکو از میان رفت. روز بعد، ۹ اوت، دومین بمب اتمی بر ناگازاکی فرود آمد. ترکیب هیروشیما، ورود شوروی به جنگ، ناگازاکی و سرانجام مداخله مستقیم امپراتور هیروهیتو بن‌بست سیاسی را شکست. درباره وزن دقیق هر یک از این عوامل هنوز میان مورخان بحث وجود دارد.

در ۱۵ اوت، پیام ضبط‌شده امپراتور از رادیو پخش شد و مردم ژاپن دریافتند جنگ پایان یافته است. حتی در واپسین ساعات، گروهی از افسران افراطی کوشیدند با کودتا مانع تسلیم و پخش پیام امپراتور شوند، اما شکست خوردند.

چه کسی سند تسلیم ژاپن را امضا کرد؟

صبح ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ مراسم رسمی بر عرشه USS Missouri برگزار شد. از طرف ژاپن، مامورو شیگه‌میتسو، وزیر امور خارجه، به نمایندگی از امپراتور و دولت ژاپن سند را امضا کرد. سپس ژنرال یوشی‌جیرو اومزو، رئیس ستاد کل ارتش، به نمایندگی از ستاد فرماندهی امپراتوری ژاپن امضا کرد. در طرف متفقین، ژنرال داگلاس مک‌آرتور به عنوان فرمانده عالی متفقین امضا کرد و سپس نمایندگان آمریکا، چین، بریتانیا، شوروی، استرالیا، کانادا، فرانسه، هلند و نیوزیلند سند را امضا کردند.

در سند تصریح شده بود که نیروهای مسلح ژاپن بدون قیدوشرط تسلیم می‌شوند و اقتدار امپراتور و دولت ژاپن تابع فرمانده عالی متفقین خواهد بود. بنابراین باید میان دو تاریخ تفاوت گذاشت: ۱۵ اوت، اعلام تصمیم ژاپن برای تسلیم؛ ۲ سپتامبر، امضای رسمی سند و پایان حقوقی جنگ. سند اصلی امروز در آرشیو ملی آمریکا نگهداری می‌شود.

اگر ژاپن پیش از بمب‌های اتمی تسلیم می‌شد چه می‌شد؟

اگر ژاپن مثلاً پس از اعلامیه پوتسدام در اواخر ژوئیه تسلیم می‌شد، روشن‌ترین نتیجه این بود که هیروشیما و ناگازاکی هدف بمب اتمی قرار نمی‌گرفتند و شمار عظیمی از غیرنظامیان از مرگ، سوختگی، سرطان و آثار تشعشعات اتمی نجات پیدا می‌کردند. ورود شوروی به جنگ و در نتیجه وضعیت سیاسی شرق آسیا پس از جنگ نیز می‌توانست شکل متفاوتی پیدا کند.

اما این ادعا که «ژاپن کاملاً آماده تسلیم بود و آمریکا با وجود آن بمب اتمی انداخت» ساده‌سازی تاریخ است. در رهبری ژاپن اختلاف عمیقی وجود داشت. گروهی خواهان پایان جنگ بودند، اما فرماندهان قدرتمندی همچنان مقاومت می‌کردند و برای پایان جنگ شروطی می‌خواستند. حتی پس از هیروشیما نیز تسلیم فوری اتفاق نیفتاد. پرسش دردناک تاریخ این است: اگر رهبران ژاپن چند هفته یا چند ماه زودتر واقعیت شکست را پذیرفته بودند، چند انسان می‌توانستند زنده بمانند؟

شکست ژاپن، پایان ژاپن نبود

نکته شگفت‌انگیز تاریخ از روز بعد از تسلیم آغاز می‌شود. ژاپن نظامی‌گری افراطی را کنار گذاشت، ساختار سیاسی خود را اصلاح کرد، قانون اساسی جدیدی شکل گرفت و منابع کشور به‌جای توسعه امپراتوری و جنگ، به صنعت، آموزش، فناوری و بازسازی اقتصادی اختصاص یافت. چند دهه بعد، همان کشور شکست‌خورده به یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شد. از این منظر، تسلیم نظامی ژاپن یک شکست بود، اما پذیرش شکستِ یک سیاست، مقدمه نجات یک ملت شد.

ایران امروز؛ شباهت کجاست؟

ایران امروز تحت اشغال جمهوری اسلامی، ژاپن ۱۹۴۵ نیست. تهران، اصفهان و شیراز در وضعیت توکیو و هیروشیما در پایان جنگ جهانی دوم قرار ندارند و ایران در شرایط تسلیم نظامی مشابه ژاپن نیست. اما یک شباهت نگران‌کننده وجود دارد: آیا یک حکومت تباه می‌تواند آن‌ قدر برای حفظ ایدئولوژی و سیاست‌های خود هزینه کند که سرانجام بقای کشور و رفاه مردم در درجه دوم اهمیت قرار گیرد؟

در سال ۲۰۲۶ ایران با بحران اقتصادی شدیدی روبه‌روست. گزارش اخیر کتابخانه مجلس عوام بریتانیا می‌گوید نرخ تورم سالانه در اوت به حدود ۸۴ درصد رسیده و ارزش ریال به پایین‌ترین سطوح تاریخی سقوط کرده است. مشکلات آب، انرژی، اشتغال و سرمایه‌گذاری نیز پیش از بحران‌های اخیر وجود داشت و جنگ و تحریم‌ها آنها را تشدید کرده است. (پیوند)

کشورها فقط با بمباران ویران نمی‌شوند. کشوری ممکن است ساختمان‌هایش هنوز پابرجا باشد، اما سرمایه انسانی خود را از دست بدهد؛ منابع آبش تحلیل رود؛ صنایع و زیرساخت‌هایش فرسوده شوند؛ طبقه متوسطش فقیر شود؛ متخصصانش مهاجرت کنند و اعتماد اجتماعی در آن کاهش یابد.

آیا جمهوری اسلامی ایران را بیشتر به ویرانه تبدیل خواهد کرد؟

پاسخ قطعی دادن ممکن نیست. ویرانی بیشتر ایران اجتناب‌ناپذیر نیست، اما ادامه روندهای مخرب می‌تواند هزینه بازسازی کشور را هر سال سنگین‌تر کند. هر سال مهاجرت متخصصان، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی شبکه‌های آب و برق، کاهش قدرت خرید، تحریم، انزوای مالی و هزینه درگیری‌های منطقه‌ای می‌تواند بخشی از ظرفیت آینده ایران را از میان ببرد.

در اینجا تجربه ژاپن معنا پیدا می‌کند. رهبران تندروی ژاپن مرتب امیدوار بودند یک نبرد دیگر، یک فداکاری دیگر یا وارد کردن تلفات بیشتر به دشمن شرایط را تغییر دهد. اما زمان دیگر به سود ژاپن کار نمی‌کرد.

این همان چیزی است که در اقتصاد «هزینه غرق‌شده» نامیده می‌شود: چون برای سیاستی سال‌ها هزینه کرده‌ایم، تصور می‌کنیم کنار گذاشتن آن یعنی اعتراف به هدر رفتن گذشته؛ بنابراین باز هم هزینه می‌کنیم. اما ملت‌ها نباید آینده خود را برای توجیه گذشته قربانی کنند.

تفاوت بزرگ ایران و ژاپن

ژاپن برای تغییر مسیر، ابتدا یک شکست نظامی فاجعه‌بار را تجربه کرد. ایران مجبور نیست چنین مسیری را طی کند. هیچ قانون تاریخی وجود ندارد که بگوید یک ملت ابتدا باید شهرهایش ویران شوند تا بتواند سیاست خود را تغییر دهد. درس ژاپن برای ایران این نیست که «شکست لازم است». درس درست این است: واقعیت را باید پیش از آن پذیرفت که هزینه پذیرش آن چند برابر شود.

اگر رهبران ژاپن شش ماه زودتر به مردم گفته بودند جنگ را باخته‌ایم، ادامه آن افتخار نیست و وظیفه ما اکنون حفظ ژاپن است، شاید صدها هزار انسان بیشتر زنده می‌ماندند و شهرهای بیشتری باقی می‌ماندند. تاریخ را نمی‌توان تغییر داد، اما می‌توان از آن آموخت.

ایران هنوز از منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی مهم، تاریخ، نیروی انسانی تحصیل‌کرده و جامعه‌ای گسترده در داخل و خارج برخوردار است. ویرانی اقتصادی و سیاسی سرنوشت اجتناب‌ناپذیر آن نیست.

پرسش تاریخی ایران این است که آیا تغییر مسیر زمانی رخ خواهد داد که هنوز می‌توان بخش بزرگی از سرمایه‌های کشور را حفظ کرد، یا نسل آینده ناچار خواهد شد بپرسد: «چرا زودتر متوقف نشدند؟»

در دوم سپتامبر ۱۹۴۵، هنگامی که مامورو شیگه‌میتسو برای امضای سند تسلیم بر عرشه میسوری قدم گذاشت، کمتر کسی می‌توانست تصور کند که همین کشور ویران‌شده چند دهه بعد به نماد صنعت و فناوری تبدیل شود.

ژاپن شکست خورد، اما ژاپن نابود نشد. امپراتوری نظامی پایان یافت، اما ملت باقی ماند و شاید مهم‌ترین درس آن روز برای ایران امروز همین باشد: حکومت‌ها و ایدئولوژی‌ها می‌آیند و می‌روند؛ آنچه باید باقی بماند کشور و ملت است.

پرسش تاریخی ایران این است که آیا تغییر مسیر زمانی رخ خواهد داد که هنوز می‌توان بخش بزرگی از سرمایه‌های کشور را حفظ کرد، یا نسل آینده ناچار خواهد شد بپرسد: «چرا زودتر متوقف نشدند؟»

پذیرفتن شکست یک سیاست، شکست یک ملت نیست. گاهی درست برعکس، لحظه‌ای که یک ملت از ادامه راهی ویرانگر دست می‌کشد، نخستین روز بازسازی و پیروزی واقعی اوست.

حامد سپهری
حامد سپهری

فعال سیاسی مشروطه‌خواه

پاسخی بگذارید