ما اینک شاهد بخش پایانی سیاهترین بخش تاریخ ایران هستیم. مراحل پایانی سقوط جنایتکارترین و مخربترین حکومت تاریخ ایران که در بدترین زمان ممکن و با بدترین شرایط ممکن بر ایران چیره گشت و ملک و ملت را به خاک سیاه نشاند و به قهقرا برد. جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است. ستیز با نظم جهانی و رویارویی با غرب، نهایتا به قسمت نهایی رسید و حالا متوهمان ایدئولوژی زده نظام اسلامی با دیوار سخت واقعیت برخورد کردند.
تصور آن که آمریکا و اسراییل بدون استراتژی مشخص و بدون داشتن ارزیابی درست از شرایط جمهوری اسلامی، حکومتی که سیاست رسمیش از بدو تاسیس در دشمنی با غرب و نابودی اسراییل بوده است، وارد درگیری نظامی شده و حالا نمیداند چگونه از این ورطه خارج شوند اشتباه تحلیلی بزرگی است. این توهمات تولید شده در اتاقهای فکر نظام اسلامی برای حفظ باقیمانده نیروهای وفادار به خود و ایجاد ناامیدی میان مخالفان با ساخت چهرهای شکست ناپذیر از حکومت برای اپیزود نهایی نبرد است.
جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است. ستیز با نظم جهانی و رویارویی با غرب، نهایتا به قسمت نهایی رسید و حالا متوهمان ایدئولوژی زده نظام اسلامی با دیوار سخت واقعیت برخورد کردند.
حمله اسراییل و سپس حمله مشترک آمریکا و اسراییل که با تخریب و نابودی قدرت و زیرساختهای دفاعی، پروژه هستهای و معدوم شدن فرد رهبر نظام و بسیاری از کارگزان مهم او همراه شد پرده اول فصل برداشت طوفان بود.
در ادامه سریال سقوط، آتش بازی جمهوری اسلامی با همسایگان، باز و بسته بودن تنگه هرمز و یا تغییر و تعیین کشور محل مذاکرات کارتهای بازی فرضی است که تعمدا به دست جمهوری اسلامی داده شد تا گور خود را با بیل و با دستان خود عمیقتر و ارزانتر حفر کند. اینها هزینههای ناچیزی برای حذف یکی از بزرگترین رهبران تروریست جهان و خدم و حشم او محسوب میشود.
هدف از معدوم کردن خامنهای توسط اسراییل و آمریکا ایجاد شکاف میان حلقه تصمیم گیرنده در جمهوری اسلامی بود و این ارزیابی درستی از وضعیت حکومت بود. تمام تلاش جمهوری اسلامی در این مدت جلوگیری از بروز علنی و گسترش شکاف میان خودیها و ارایه چهرهای یک دست تحت رهبری مقتوی خامنهای بوده اما نمیتواند از سرانجام محتوم فرار کند.
نصب مجتبی خامنهای مقوایی هم برای مدت کوتاهی چارهساز است پیش از آنکه ادامه عدم حضورش در دنیای حقیقی به ابربحران دیگری برای حکومت تبدیل شود. اصرار آمریکا در زنده بودن او هم دقیقا برای همین هدف است. فردی که قرار است نماد اتحاد و فصل الخطاب جمهوری اسلامی باشد، نطفه در حال تکامل تفرقه و نزاع خونین میان قابلهها است که دیر یا زود بدنیا خواهد آمد.
نصب مجتبی خامنهای مقوایی هم برای مدت کوتاهی چارهساز است پیش از آنکه ادامه عدم حضورش در دنیای حقیقی به ابربحران دیگری برای حکومت تبدیل شود. اصرار آمریکا در زنده بودن او هم دقیقا برای همین هدف است.
در اصل ضرورت ادامه مذاکرات، دستکم در سطح تصمیمگیری علنی، اختلاف تعیینکنندهای دیده نمیشود، زیرا مذاکره برای جناحهای مختلف میتواند ابزار خرید زمان باشد تا سرنوشت جنگ قدرت داخلی در جریان مشخص و مافیای قدرتمندتر کنترل بیت رهبری را بدست آورد.
دو قطب اصلی جنگ قدرت برای نفوذ در بیت رهبر (هر کسی که باشد) را میتوان بهطور کلی در دو مجموعه دید. شبکه نظامی ـ اقتصادی سپاه که میتوان به الیگارشهای متمول نظامی که با رانت فربه شدند و حالا همه چیز را از جمله کلیت تصمیم گیری سیاسی را هم میخواهند و شبکه سیاسی ـ اداری غیرنظامی شامل مجموعه مسئولان، کارگزاران از تمامی طیفها و مهمترین آنها اصلاحطلبان فاسد که پس از تلف شدن خمینی در رانت قدرت و ثروت از سپاهیان عقب افتادند، هرچند هر دو مجموعه خود از ائتلافهای متعارض و رقبای متعدد تشکیل شدهاند.
خیلی زود شاهد بروز اثرات خونین و سرنوشت ساز این نزاع، مانند جایگزینی ذوالقدر با رضایی خواهیم بود. جابجایی که اگر حقیقتا وحدت و همگرایی میان قدرت طلبان داخل نظام وجود داشت، میتوانست بدون حاشیه و بیسر و صدا اتفاق بیافتند.
سناریوهای محتمل برای سرانجام جمهوری اسلامی
یک سناریوی غیر ممکن و دو سناریوی محتمل را میتوان برای آینده حکومت اسلامی در ایران بررسی کرد.
شکل گرفتن اتحاد و یکدستی میان حکومت، جلب اعتماد ملت و تشکیل یک دولت ملی با شعار اصلاحات گام به گام، اصلاحات ساختاری یا هر نام دیگری که تا کنون ثبت نشده است، سناریوی غیرممکن و محال خواهد بود.
جلب اعتماد ملت برای همراهی و همیاری در عبور از بحرانهای داخلی بدون پاسخگویی درباره فساد و جنایت دهههای گذشته، در حالیکه این گروه درون حکومت، فاسدترین و جنایتکارترین بخش از حکومت اسلامی بودهاند، بیشتر به یک توهم خطرناک نزدیک است تا گزینهای برای وقوع در دنیا واقعی.
جلب اعتماد ملت برای همراهی و همیاری در عبور از بحرانهای داخلی بدون پاسخگویی درباره فساد و جنایت دهههای گذشته، در حالیکه این گروه درون حکومت، فاسدترین و جنایتکارترین بخش از حکومت اسلامی بودهاند، بیشتر به یک توهم خطرناک نزدیک است تا گزینهای برای وقوع در دنیا واقعی.
دو سناریوی محتمل دیگر که شالوده آن مدتهاست تهیه شده را میتوان اینطور شرح داد.
پیروزی سپاه در نزاع داخلی که بخاطر خاستگاه ایدئولوژیکی و عدم انعطاف در سیاست داخلی و خارجی نتیجهای جز جنگ بزرگ خارجی، شکست و نابودی حکومت ندارد.
پیروزی اصلاحطلبان، امضای تفاهم با آمریکا و ترک تخاصم با اسراییل! و پس گرفتن نهادهای تصمیم گیری که هر کدام این تغییرات و چرخش در اصول بنیادین حکومت باعث جدایی پایگاه اجتماعی نظام اسلامی است که پیوند و پیرویشان از نظام بر اساس ایدئولوژی و روایت اسلام سیاسی حکومتی است و برای حفظ نظام اسلامی حاضر به مقابله و قتلعام ایرانیان مخالف نظام بودند.
جمهوری اسلامی بخش بزرگی از مشروعیت ایدئولوژیک خود را بر ستیز با آمریکا و اسرائیل بنا کرده است. اگر برای بقای خود مجبور شود این دشمنی را کنار بگذارد، خصوصا در نبود چهرهای اجماع کننده مانند علی خامنهای، باقیمانده نیروهایی را که نه به خاطر منافع اقتصادی بلکه به خاطر هویت ایدئولوژیک با حکومت همراه بودهاند، از دست خواهد داد. بدون این نیروی متوحش سرکوبگر، اصلاحطلبان از حداقل سرمایه اجتماعی لازم برای استمرار و بقای حکومت هم محروم هستند.
در انتهای هر کدام از این سناریوها، جمهوری اسلامی به آخرین پرده از حیات ننگین و جنایتبار و وحشیانه خود خواهد رسید و فرصت برای حضور ملت ایران برای دگرگونی مهیا خواهد شد. فرصتی که این بار بر خلاف گذشته موازنه قدرت تغییر کرده و جمهوری اسلامی توان لشکرکشی خیابانی، قتلعام و سرکوب را مانند سابق نخواهد داشت.
در انتهای هر کدام از این سناریوها، جمهوری اسلامی به آخرین پرده از حیات ننگین و جنایتبار و وحشیانه خود خواهد رسید و فرصت برای حضور ملت ایران برای دگرگونی مهیا خواهد شد. فرصتی که این بار بر خلاف گذشته موازنه قدرت تغییر کرده و جمهوری اسلامی توان لشکرکشی خیابانی، قتلعام و سرکوب را مانند سابق نخواهد داشت.
عاملیت ملت ایران؛ مهمترین و موثرترین نیروی تعیین کننده آینده
عاملیت از ابتدا با ملت ایران بود، چه آن زمان که اسیر شعار انقلابیون ۵۷ی شد، چه آن زمان که گرفتار نیرنگ اصلاحات شد و حال که آگاهانه پس از بیداری ملی خواهان بازگشت به هویت خود و برقراری حکومت ملی نه بر اساس رویا و شعار که بر اساس تجربه زیسته خود شده است. نهایتا آنچه این معادله منتج به فنای حکومت اسلامی را برقرار کرد، وجود آلترناتیو ملی برای حکومت و نظام حاکم است که سرمایه اجتماعیش هر روز در حال گسترش است.
سرمایه اجتماعی این آلترناتیو، راهحل بحرانها و مشکلات را نه در درون نظام و نه در پروژههایی مانند اصلاحات ساختاری تاجزاده و افرادی مانند نرگس محمدی و پروژهها و افرادی که از منظر مخالفان، همچنان در چارچوب فکری و سیاسی برآمده از ۵۷ تعریف میشوند جستجو میکند و نه در فرقهها و افرادی که با آلترناتیوی که در اعتراضات اخیر، خصوصا اعتراضات میلیونی دیماه ۱۴۰۴، پیرامون رضاشاه دوم پهلوی شکل گرفت در تضاد بنیادین قرار دارند.
پهلوی تنها انتخاب موجود برای آینده ایران نیست، اما یگانه گزینهای است که راه رهایی از شر ۵۷ و بازگشت به مسیر تمدن بزرگ را پیش روی ملت ایران قرار میدهد و برای این امر مهم هم سابقه و کاریزمای شخصی، تاریخی و نهادی دارد و هم برنامه مدون و قابل اجرا.
پهلوی تنها انتخاب موجود برای آینده ایران نیست، اما یگانه گزینهای است که راه رهایی از شر ۵۷ و بازگشت به مسیر تمدن بزرگ را پیش روی ملت ایران قرار میدهد و برای این امر مهم هم سابقه و کاریزمای شخصی، تاریخی و نهادی دارد و هم برنامه مدون و قابل اجرا.
هر چند که گروهها و فرقههایی که بانی انقلاب ۵۷ بودند و یا از رحم آن زاده شدند با پهلوی همچنان دشمنی دارند اما جدای از این خود نخبهپنداران با وزن سیاسی صفر مطلق، خوشبختانه پس از سالها آزمون و خطا، ملت ایران گزینه و راه درست را پیدا و پی گرفته است.
این حکومت محکوم به فناست، با مذاکره، بدون مذاکره، با جنگ یا با صلح امکان بقا را ندارد. هیچ دولتی بدون ملت هنگامی که با ابربحرانهای داخلی (محیط زیست، فساد سیستماتیک، توسعه و اقتصاد، بیاعتمادی عمومی و حداکثری و…) و خارجی (نیروهای نیابتی گشنه و طلبکار، همسایگان بیاعتماد و آسیب دیده، عدم توازن در رابطه با شرق و غرب و…) دست به گریبان است، توان بقا ندارد.
زودتر از آنچه فکر میکنیم هنگامه نبرد نهایی فرا خواهد رسید تا بساط حکومت مذهبی، اسلام سیاسی و تفکرات ضد ملی را برای همیشه از خاک ایران جمع کنیم.
پاینده ایران
جاوید شاه







پاسخی بگذارید