در جهان امروز، کمتر ملتی را میتوان یافت که آرزو کند به نیم قرن پیش از خود بازگردد. گذر زمان، معمولاً برای جوامع مترادف با پیشرفت، رفاه، گسترش آزادیها و افزایش کیفیت زندگی است. مردم جهان اگر هم به گذشته نگاهی نوستالژیک دارند، این حس صرفاً به عرصههای فرهنگی و هنری محدود میشود؛ به موسیقی، سینما، مد، طراحی خانهها و خودروهای کلاسیک. نوستالژی در اغلب کشورها نوعی تفریح فرهنگی یا ذوق جمعآوری است، نه یک حس حسرتبار برای از دسترفتن دوران بهتر.
اما در میان همه ملل، ایرانیان استثنا هستند، ملتی که گذشتهاش، بهویژه دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (دهه ۱۹۷۰ میلادی)، در ذهنشان به آرزویی بزرگ بدل شده است.
اما در ایران، ماجرا معکوس است. در ذهن ایرانیان، دهه ۱۳۵۰ نه فقط یادآور موسیقیهای خاطرهانگیز، فیلمهای محبوب یا مد روز است، بلکه نماد دوران شکوه ملی، پیشرفت صنعتی و امید اجتماعی است. در آن سالها، ایران در آستانهی صنعتی شدن کامل بود؛ کشوری با رشد اقتصادی شتابان، دولت تکنوکرات و سکولار، جامعهای با آزادیهای اجتماعی گسترده، و مردمانی که پاسپورتشان در جهان اعتبار داشت.
در آن دوران، آرمان ایرانیان «پیشرفت» بود، نه بقا. «زندگی بهتر» هدف ملی بود، نه رؤیای ممنوع.
در کشورهای غربی یا شرق آسیا، نگاه به دهههای پیشین معمولاً از دریچهی هنر و سبک زندگی است. آمریکاییها شاید به موسیقی راک کلاسیک و فورد موستانگ ۱۹۶۵ علاقه داشته باشند، ژاپنیها به طراحی مینیمال دهه ۱۹۷۰، و فرانسویها به مد کلاسیک پارس.
اما هیچیک از این ملتها آرزو ندارند نظام سیاسی یا شرایط اقتصادی پنجاه سال پیش خود را بازگردانند. برایشان، گذشته بخشی از تاریخ است؛ محترم، ولی سپریشده. امروزِ آنها بهتر از دیروزشان است، چرا که با رشد فناوری، گسترش دموکراسی، رفاه اقتصادی و تعامل جهانی، کیفیت زندگیشان بهمراتب بالاتر رفته است.
اما در ایران، ماجرا معکوس است. در ذهن ایرانیان، دهه ۱۳۵۰ نه فقط یادآور موسیقیهای خاطرهانگیز، فیلمهای محبوب یا مد روز است، بلکه نماد دوران شکوه ملی، پیشرفت صنعتی و امید اجتماعی است. در آن سالها، ایران در آستانهی صنعتی شدن کامل بود؛ کشوری با رشد اقتصادی شتابان، دولت تکنوکرات و سکولار، جامعهای با آزادیهای اجتماعی گسترده، و مردمانی که پاسپورتشان در جهان اعتبار داشت. در آن دوران، آرمان ایرانیان «پیشرفت» بود، نه بقا. «زندگی بهتر» هدف ملی بود، نه رؤیای ممنوع.
اکنون اما، همان نسلی که آن دوران را دیده و نسل جوانی که هرگز آن را تجربه نکرده، در یک نقطه مشترک به هم میرسند: حسرت. حسرتِ کشوری که میتوانست ژاپن خاورمیانه باشد، اما به قهقرای عقبماندگی و انزوا فرو رفت. ایرانیان امروز، برخلاف دیگر ملتها، گذشته را نه برای سرگرمی، بلکه برای سنجش حال به یاد میآورند. در ذهن بسیاری، ایرانِ پهلوی نه فقط یک دوره تاریخی، بلکه معیاری برای سنجش سقوط کنونی است — دورهای که در آن، ایران در مسیر تبدیل شدن به قدرتی صنعتی و فرهنگی بود، روابط بینالمللی محترمانه داشت، و جوان ایرانی با پاسپورت خود میتوانست در هر جای جهان با سربلندی سفر کند.
دهه ۷۰ میلادی برای ایرانیان، نه صرفاً خاطرهای نوستالژیک، بلکه تصویری از کشوری است که میتوانست باشد، آزاد، مرفه، مدرن و محترم در میان ملتها. و شاید به همین دلیل است که ایرانیان، برخلاف همهی ملتهای جهان، هنوز به گذشته نگاه میکنند…
چون گذشتهشان، از حالشان روشنتر است
چرا دهه ۷۰ میلادی آرزوی ایرانیان است؟ زیرا در آن دوران، «آینده» برای ایرانیان معنایی روشن داشت. در آن دهه، ایران با رشد اقتصادی نزدیک به دو رقمی، گسترش زیرساختها، آموزش مدرن، گسترش حقوق زنان، و جامعهای باز و پویا، به الگویی در منطقه بدل شده بود. رسانههای جهانی از «معجزه ایرانی» سخن میگفتند و جوانان با امید به فردایی بهتر درس میخواندند. در آن دوران، ایرانیان به جای فرار از کشور، برای بازگشت به میهن صف میکشیدند و شاید به همین دلیل است که امروز، در قرن بیستویکم، ملتی هنوز حسرت دهه ۱۹۷۰ را میخورد؛ چرا که آن دهه، نه فقط زمان، بلکه معیار آرزو بود.
برای بیشتر ملتها، «گذشته» جایی برای الهام است، نه مقصد بازگشت. اما برای ایرانیان، گذشته نه فقط الهام، بلکه پناه است — پناهی از حالِ تاریک و آیندهای نامطمئن. در جهان امروز، تنها ایرانیان هستند که نیم قرن پیش را «آینده گمشده» خود میدانند؛ آیندهای که میتوانست ساخته شود، اگر انقلاب ویرانگر ۱۳۵۷ مسیر تاریخ را عوض نمیکرد.
دهه ۷۰ میلادی برای ایرانیان، نه صرفاً خاطرهای نوستالژیک، بلکه تصویری از کشوری است که میتوانست باشد، آزاد، مرفه، مدرن و محترم در میان ملتها. و شاید به همین دلیل است که ایرانیان، برخلاف همهی ملتهای جهان، هنوز به گذشته نگاه میکنند…
چون گذشتهشان، از حالشان روشنتر است






پاسخی بگذارید