سرانجام جمهوری اسلامی؛ برداشت طوفان با کمک آمریکا و اسراییل – هومن یوسفی
ما اینک شاهد بخش پایانی سیاهترین بخش تاریخ ایران هستیم. جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است.
بررسی موضاعات سیاسی-اجتماعی ایران وب سایت انجمن انار
ما اینک شاهد بخش پایانی سیاهترین بخش تاریخ ایران هستیم. جمهوری اسلامی در حال برداشت طوفانی است که در ۴۷ سال گذشته کاشته است.
در آن سالها، ایران در آستانهی صنعتی شدن کامل بود؛ کشوری با رشد اقتصادی شتابان، دولت تکنوکرات و سکولار، جامعهای با آزادیهای اجتماعی گسترده، و مردمانی که پاسپورتشان در جهان اعتبار داشت.
در آن دوران، آرمان ایرانیان «پیشرفت» بود، نه بقا. «زندگی بهتر» هدف ملی بود، نه رؤیای ممنوع.
یکی از کارآمدترین ترفندهای جمهوری اسلامی برای تداوم حیات خود، عادیسازی شر از طریق فضای مجازی و پروپاگاندای سازمانیافته است. این نظام با بهکارگیری بازوهای تبلیغاتی در داخل و خارج، همواره میکوشد تا سطح انتظارات جامعه را پایین بیاورد و جنایت و ناکارآمدی ساختاری خود را به صورت «مشکلاتی عادی» جلوه دهد.
امروز، بیش از هر زمان، باید به تصمیمات رهبری که خود برگزیدهایم اعتماد و از آن پیروی کنیم. این همراهی، تنها راه افزایش اقتدار اجتماعی در برابر اقتدار سرکوبگر نظام است. متأسفانه بخشی از مشروطهخواهان، این اصل کلیدی را نادیده میگیرند. سیاست و میدان همیشه همراستا نیستند، اما این تفاوت نباید موجب پراکندگی نظرات، تقابل با دیپلماسی، عدم پیروی و شکاف میان راس و به بدنه جنبش منجر شود.
بیانیه اخیر میرحسین موسوی، با تاکید بر برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان، یکی از همین تلاشهاست. بیآنکه سازوکار اجرایی، نهاد برگزارکننده یا ناظر بر این فرآیند مشخص شود، این بیانیه راهی برای بازگشت اصلاحطلبان به عرصه قدرت پس از فروپاشی جمهوری اسلامی میگشاید در حالیکه همینک با دولت پزشکیان در دل جمهوری اسلامی، بر سفر انقلاب حضور دارند.
بدینسان، قشر خاکستری سالها در ورطه تعلیق و تردید معلق ماند؛ نه در راه انتخاب آلترناتیو واقعی قدم گذاشت، نه کاملاً تسلیم بیعملی شد. این تعادل شکننده، همچون مردابی، جنبش پس گرفتن ایران را زمینگیر کرده و جامعه را در سرگردانی فرو برد.
جامعه ایران، با وجود نارضایتی گسترده از شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، در برابر حکومتی که میتوان آن را با مفهوم «پاتوکراسی» آندری لوباچفسکی تحلیل کرد، گرفتار انفعال عمومی شده است. پاتوکراسی، بهعنوان سیستمی که در آن اقلیتی با ویژگیهای روانپریشانه قدرت را در دست دارند، نه تنها ساختارهای اجتماعی را تضعیف میکند، بلکه بر روان جمعی جامعه نیز تاثیر میگذارد.
تفکری که ایران را ابزاری برای یک پروژهی آخرالزمانی میبیند، نه خانهای برای فرزندانش. در این روایت، جان انسانها بیارزش است، تمدن ایرانی ابزار معامله است، و بمب اتم نه کابوسی که باید از آن گریخت، بلکه فانتزی کودکانهای است که با آن خیال برتری دارند. زمان آن رسیده که این تفکر شکستخورده را به موزهی تاریک تاریخ بسپاریم و واقعگرایی، احترام به جان انسانها و منافع ملی را تا دیر نشده است جایگزین آن کنیم.