دولت مسعود نقره‌کار و سهم شرکای دیروز و امروز – حامد سپهری

ارسال شده در: مقالات | 0

با اعتراضات پی در پی و پُر شدن چوب خط عمر جمهوری اسلامی، پدیده شورا بازی و تشکیل شوراها و حلقه های مختلف اعم از شورای ملی مقاومت(مجاهدین) و شورای مدیریت گذار و در نهایت شورای ملی تصمیم، چند سالی است در بین نسل سیاسی ۵۷ باب شده است. 

بازماندگان نسل سیاسی ۵۷ که رویکردی طلبکارانه دارند افول جمهوری اسلامی و پایان دوگانه اصلاح طلب-اصولگرا را فرصتی تاریخی دانسته و خواهان حضور به هر قیمتی و برای چند صباحی در عرصه قدرت هستند تا بار دیگر ایران را بسان موش آزمایشگاهی مورد آزمایش تزها و ایده های خود قرار دهند، این جماعت رانده شدن از انقلاب ۵۷ را دلیل حقانیت بی بدیل خود پنداشته و بسیاری از انان صرفأ به واسطه زندگی چندین ساله در غرب برای خود فلسفه سیاسی غربی، البته با تفسیر متناسب خودشان را دارند که شاید خوانشی با جامعه فعلی ایران نداشته باشد. 

در کنار نسل ذکر شده، دسته دیگری هم هستند که از روز اول مخالف نظام جمهوری اسلامی بوده اند و بسیاری هم بهای سنگینی بابت این مخالفت پرداخته اند. این گروه عمدتأ هوادارن نظام پادشاهی هستند که بعد از فاجعه ۵۷ مجبور به جلای وطن شده و از زمان مهاجرت در تبعید به سر میبرند. تا چند سال قبل بین این دو گروه اصطکاک شدیدی وجود داشت و تبار ۵۷ی ها با انکار این بخش و تمسخر فلسفه سیاسی مشروطه نه تنها حاضر به رسمیت شناخته شدن انان نبود بلکه در هر بزنگاه تاریخی ائتلاف و همکاری با بخشهایی از جمهوری اسلامی را به هرگونه مذاکره و همگرایی با پادشاهی خواهان ترجیح میدادند.

طولانی شدن روند مبارزه و ترفندها و جنگ روانی جمهوری اسلامی باعث‌شد برخی از مبارزین طیف پادشاهی به تدریج اصول و ارزشهای کنشگری سیاسی را فراموش کرده و با اینکه در این مبارزه منفعت مالی هم برایشان نبود استحاله شده و امر مبارزه برایشان به عنوان یک سرگرمی درآید. این سرگرمی بعد از آبان ۹۶ با چشم انداز سقوط جمهوری اسلامی حالا به یک انگیزه  سوادی قدرت با حضور در حکومت آینده تبدیل شده است. 

در این قشر افرادی هستند که نه درک درست ماهوی از پدیده ها دارند و نه برنامه و راهکار منطقی برای فردا. عمده فعالیتشان واکنشی بوده و طبعا با گذر بیش از چهار دهه از حیات جمهوری اسلامی، رژیم با نفوذ در ارکانشان و همچنین تطمیع و تهدید بعضی از اعضایشان ، در جهت گیری و مواضع آنان تاثیرگذار شده است.

از آبان ۹۶ به این سو، شیفتگان سابق انقلاب اسلامی اعم از چپ گرایان و بازماندگان جبهه ملی و همچنین برخی اصلاح طلبان رانده شده از سفره انقلاب با دیدن بالا رفتن بخت و اقبال پادشاهی خواهان، به تدریج به این گروه نزدیک شدند. افرادی نظیر شهریار آهی که فاقد پرنسیپ سیاسی و اخلاقی میباشد و از سالها قبل برای ساختن لویی جرگه و ائتلاف تلاش میکردند برای متقاعد کردن تعدادی از فعالین  پادشاهی خواه تلاش زیادی کردند. حاصل چنین تلاشهایی در ابتدا انتشار بیانیه های مشترک و دید و بازدید های نمایشی بود و به تدریج به شوراهای مشترک کشیده شد. این بیانیه ها و شوراها تا جاییکه جنبه شوخی و نمایش و مانور سیاسی برای سازمانهای عضو میبود ضرر چندانی نداشت و بیشتر دستمایه طنز و فکاهی محسوب میشد. اما با تکرار پیاپی و جا انداختن آن با ترفندهای سیاسی و رانت رسانه ای حالا جدی و خطرآفرین شده است.

در آخرین تلاشها از این دست،شورای ملی تصمیم با حضور چند تن از افراد منتسب به حزبی با تمایلات مشروطه خواهانه که در تقابل با اخرین دیدار رسانه ای شاهزاده گرامی مورخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۱ خورشیدی بود پا به عرصه حیات گذاشت، شتاب فراوان و اعلام موجودیت شورا بدون سامانه اینترنتی و عدم داشتن آرم و لوگو و جمع آوری امضا بدون اطلاع اعضا شکی در اثرگذاری و به حاشیه رانده شدن سخنان امیدبخش و دلگرم کننده شاهزاده نگذاشت.

آقای مسعود نقره کار هماهنگ کننده این شورا با چراغ سبز شهریار آهی از هم اکنون خود را در قامت پرزیدنت آینده ایران و دقیقا با همان تکرار سناریوی کنفرانس بُن در مورد افغانستان میبیند و همچون حامد کارزای مشغول چرتکه انداختن برای دادن سهمی از کابینه آینده به امضاکنندگان بیانیه اعلام موجودیت شورای تصمیم میباشد. 

امیدوارم دوستان پادشاهی خواه حاضر در این شورا دستکم معاونت یک وزارت خانه را در ازای این خطا و سهو نابخشودنی دریافت کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.